بدون عنوان
4% امتیاز

۱۳۹۰/۰۹/۱۲

بازدید : 7 نظرات : 4

https://1pix.ir/i/aavg
دسته بندی : سیاه و سفید

بدون عنوان

کاربر مهمان
اصغر خوش خلق
اصغر خوش خلق
سلام و ادب
خروش درخت ها از بطن و مأمن سپیدای برف و چادر به معنای لانه (کاشانه) و تعابیری چون الهام اندیشی و دغدغه ساز فصلی سنگین از جهت معنا و ترجمه ی ذهن...
و حضور کودک چون ناشناسی که از ناشناختگی چنین آشفته پیداست.
تخلیه ی آنچه نمی دانیم این گونه شکل می گیرد، چنین روان شناسانه و روان کاوانه از تک رنگ یک فریم بر می خیزد. تعبیه ی شکوهمند نادانی در اثر دریچه ای ست مقتدر در پیش روی مخاطب اصیل...
روایت اثر در نگاه مولف که از خط افق کادر بالاتر رفته نشان از سبقه ی این ندانستن ها ست و کنایه ای بر ناآگاهی عناصر در عین دانستنی درونی ست.

سپاس
نیما مقیمی
نیما مقیمی
و این درختان با آن نوکهای مهاجمشان انگار قصد ایجاد اتفاقی دارند ...
محمد صفرپور
محمد صفرپور
سیاه وسفیدی محض با کمترین خاکستری...
کادر و ترکیب این عکس خیلی خوب میدرخشد.
علیرضا رویایی
علیرضا رویایی
من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربت گریه را به یاد آورم
من خودم هستم
بی خود این آیینه را روبروی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم
و بامدادن هزار ساله برخاستم...
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم
تا صحن سایه
تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار ، مدارا، مرگ
تا مرگ خسته از دغل الباب نوبتم
آهسته زیر لب چیزی ، حرفی ، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت
مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک است هنوز؟
و یا شاعرانه ساکتند؟
حالا برو ای مرگ
برادر
ای بیم ساده ی آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد