یک بنیان فکری اینچنین انسان ها را در خود محو می کند. فضایی که حتی نمی توان سیاهه ی کاملی را در آن دیدن. این البته برای من بیننده که عاشق کنتراست هستم خیلی اهمیت دارد. اما بافت ها ، جست و جو ، مه آلودگی فضا و خرابه ی قدیمی ، در کنار رنگ سفید همه و همه یک معمایی را در یک قاب سینمایی به بیننده تزریق می کند. ابهام ها از آنجاست که دوچرخه ها سراسیمه رها شده اند و جست و جو ادامه دارد. ابهام از آنجا برجسته است که مخروبه همیشه داستان پس ذهن انسان هاست. و فضا یک درام کوتاه است که باید در ذهن خود بیننده پایان یابد. موفقیت عکس در گرو همین ایهام ها و ابهام هاست. چه این که این عکس تیرگی هایش در بالانسی هوشمندانه تن بیننده را سرد نگه می دارد تا راحت و ساده فرار نکند. من لذت این عکس ها را در عکس بیشتر دوست دارم تا در شهر...
فضای سرشار از ابهام و کنجکاوی که به مخاطب دست می دهد تا آگاه شود که چه اتفاقی به وقوع پیوسته و یا چه در جریانی در پسِ مخروبه هاست که اینگونه وسایلِ شخصی را بر روی زمین و نگاهشان را به درونِ مکان ( مکانی که به واسطه ی ویرایش، به نوعی بی مکانیست) رها کرده اند، رها کرده گیها در این عکس برای منِ مخاطب بسیار قابل توجه؛ تامل و جذابست.
فضای موفقی را رقم زده ای دوست من.
فضای موفقی را رقم زده ای دوست من.