بدون عنوان
73% امتیاز

۱۳۹۳/۰۹/۰۲

بازدید : 4 نظرات : 9

https://1pix.ir/i/ad12
دسته بندی : انسان فتو آرت مفهومی

بدون عنوان

.پس پای ها استوارتر بر زمین بداشت، تیره ی پشت راست کرد، گردن به غرور برافراشت، و فریاد برداشت:اینک من! آدمی! پادشاه زمین!و جانداران همه از غریو

کاربر مهمان
مهرداد  شمس
مهرداد شمس
yek kalame mitone tosifesh kone......mareke
پویا درخشان
پویا درخشان
mamnonam duste aziz
عادل هرویان
عادل هرویان
حدس میزنم جایزه آزاد این دوره رو بردی :) تبریک میگم :) تا ببینیم پیشبینیم چه مقدار خوبه :)
پویا درخشان
پویا درخشان
lotf dary adel ..mrc
فرهاد افشین
فرهاد افشین
در ساختاری بی نظیر از نظر سوژه،اجرا و ادیت،شاهد پرتره بینظیری هستیم.
در یک فرآیند بصری فراواقعگرایانه،شکستن بسیاری از قوانین طبیعت و از بین رفتن هنجارها و تصورات همیشگی ذهنمان را به تماشا نشسته ایم.
عکس،سعی در بیان مفهومیست انتقادی،از انسان امروزی و نوع زندگیش.
مردی تنها در وسط کادر،ایستاده و با بریدن شکم خود،کودکی را از شکمش خارج کرده است ،در حالی که از درد ،فریادی بلند و جنون آمیز سر داده است.
این صورت قضیه است و در باطن،کودک نحیف و ظریف،در واقع کودک درون انسانیست امروزی که در پیچ و خم و گرفتاریهای عصر صنعت ،بدون تقویت و تغذیه،تنها و بیکس بدست فراموشی سپرده شده است.مرد،نماینده ایست از انسان های دور از شور و نشاط و عشق.
گویا این انسان ،در آخرین اقدام جنون آمیزش و در اوج نا امیدی به فراهم شدن شرایط بهتر برای زیستن،دست به نوعی خودکشی روح زده است و نه میتواند همگی پل های بازگشت خود را خراب می سازد.
پویا درخشان
پویا درخشان
mamnon az vaghty k gozashtid jenab afshin..sepas
فرهاد افشین
فرهاد افشین
* ^34^نه می تواند^34^ در آخر اشتباه است و حذف گردد.
مریم نطاق
مریم نطاق
در مورد این اثر نظر فرهاد افشین را کاملا قبول دارم
شبیه تابلوی نقاشی شده
دست مریزاد
مهرداد تاج الدینی
مهرداد تاج الدینی
تفسیر احمد شاملو می باشد...پس پای ها استوارتر بر زمین بداشت، تیره ی پشت راست کرد، گردن به غرور برافراشت، و فریاد برداشت:اینک من! آدمی! پادشاه زمین!و جانداران همه از غریو او بهراسیدند، و غروری که خود به غرش او پنهان بود بر جانداران همه چیره شد و آدمی جانوران را همه در راه نهاد و از ایشان برگذشت و بر ایشان سر شد از آن پس که دستان خود را از اسارت خاک باز رهانید. وبه حیرت در آفریده ی خویش نظر کرد،چرا که با زیبایی دست کار او زیبایی هیچ آفریده به کس نبود.و او را نماز برد، چرا که معجزه ی دستان او بود از آن پس که از اسارت خاک شان وارهانید. پس خدای را که آفریده ی دستان معجزگر او بود با اندیشه ی خویش وانهاد.و دستان خدای آفرین خود را که سلاح پادشاهی او بودند به درگاه او گسیل کرد به گدایی نیاز و برکت کفران نعمت شد،و دستان توهین شده ی آدمی را لعنت کردند چرا که مقام ایشان بر سینه نبود به بنده گی و تباهی آغاز یافت