نگاه کودک به جایی که عکاس ایستاده است (زمان گرفتن عکس) و جایی که بیننده (امشب!) ایستاده است. ظاهرا ترس قرار اس تاز همین نقطه آغاز شود. چون در بقیه ی محتویات عکس جز فضای آرام و پوشیده از رنگهای ملایم چیزی برای ترسیدن نمیبینم. با فرض درستی این تئوری چه چیز در ما به ترس کودک روستایی دامن زده است؟ ظاهر متفاوت ؟ فاصله ی احتمالی طبقاتی؟ اینکه اسم یکدیگر را نمیدانیم اما به هم خیره شده ایم؟ اینکه سعی داریم با جسمی پلاستیکی و چند تکه شیشه ی مدور به حریم خانه اش داخل شویم؟ اینکه پنجره ی خانه ی او سبز خوشرنگیست و سبزهای ما زیر لایه های روغن جلا و خشونت سمباده ها رنگ به رخ ندارند؟ ... من نتوانستم پاسخ را پیدا کنم. عکس زیباییست و مثل همیشه از نگاه کردن به کودکان روستایی ساده پوش و ساده زی لذت بردم. لذتی که نمیدانم حق دارم ببرم یا نه
عکس خوبیه