همیشه اینطور نیست که چیدمان ذهن یک تصویر و یا مدیا را با خوانش ذهن همراه کند. جایی که ذهن با پردازش فضا شما را به ثبت آن هدایت می کند. زمانی که اصلن نیاز نیست به دنبال ترکیب . کمپوزسیون و یا حتی قاب بندی باشید. خودش ، برایتان تصمیم می گیرد. این از همان قاب هاست. دلیل آن هم این است که جست و جوی مداوم و پی در پی عکاس چشم و ذهن را عادت می دهد به دیدن و شناختن. حال به عناصر ساده این قاب دقت کنید. کاش همین سادگی عکس ها مخاطب عام را جذب کند. به دنبال پیچیدگی ها و سخت شدن المان ها نباشد. تاویل های ساده اما گیرا تر، مستمر تر و مداوم ترند. مثل همین نردبان ، مثل همین ذغال گردان و مثل همین دیوار سیمانی. این ها دیده های عموم جامعه اند. که می تواند ما را در ای فضا و در این مکان بگذارد تا کمی برگردیم. قدم بزنیم و لذت ببریم. مثل وقتی که دوست داریم از یک کوچه تکراری در یک روز خاص عبور کنیم و دوست نداریم انتهای کوچه را ببینیم. سپاس
قابی پر از عناصر ملموس و آشنا که هیچ ارتباط مفهومی با هم برقرار نمیکنند. وجه مثبت کارتنها همین بهره گیری از عناصر پیشدست ی و آشنای همه است و ایجاد فضایی که برای بیننده غریبه نیست
این عکس از این نظر موفق است که زندگی را در تقابل با مرگ قرار می دهد (البته نه به صورت مستقیم! چرا که عکس در اصل عکسی فرمی است.) زندگی و مرگ! ولی نه با کنتراست که با شباهت ظاهری مواد، به طوری که همه اجزاء قاب که از جنسی متفاوت شامل چوب و درخت و آهن و دیوار سیمانی انگار از یک جنس مشترک تشکیل شده اند.
تبریک به شما جناب امیر حسین شریف زاده
منتطر کارهای بعدی شما می مانیم.
تبریک به شما جناب امیر حسین شریف زاده
منتطر کارهای بعدی شما می مانیم.