سلام
ساعت ها به ثبت شما خیره ماندم و مبهوت زیبایی های نهفته در لابلای آن. تک تک عناصر را دیدم و زندگی کردم با شخصیت های درون قصه تان.
روایت تنهایی، قصه ناتمام بشر، داستانی به دارازی تاریخ، نگاهی فمینیستی به زن، اما این بار این نگاه از دریچه ای تازه، و احساس می کنم این بار نگاهی انتقادی البته از منظر دفاعی نه از منظر تدافعی. جای تقدیر و ستایش دارد.
زن در این داستان به شدت گرفتار است، گرفتار خودخواهی های خانواده،جامعه، و از همه مهمتر نگاه کالا محور و برده محور به این موجود لطیف و نازک خیال، دگماتیسم ناشی از بر داشت های اجتماعی و کلاسیک به زن و تزریق اسارت و بردگی در زن و در نتیجه دیواری به قطر تاریخ و به بلندای آسمان ها دورتادور او تنیدن و یکه و تنها میان انبوهی از سرخوردگی ها گرفتار آمدن. دیوار ضمخت و سهمگین و سیمانی سازه با پنجره های کوچک و پرده های درون راه تنفس بر او را مسدود کرده اند و عملآ لوکیشن را به زندانی غیرقابل نفوذ و خفه و تهوع آور بدل کرده اند، شاخه های هراسان هم بسان جاسوس هایی راه نفس کشیدن را با حدت و شدت بر پرسناژها(زن ها) بسته اند و سوژه یا سوژه ها دست روی دست گذاشته منتظر منجی تا طعم رهایی را بچشند. تنها مورد در این ثبت به نظرم رخوت و سکون در جنس زن است که عملآ به موجودی بی هویت تبدیل شده و گویا نوع زن در این فریم خواهان قفس و بردگیست..........
سپاس بابت این آفرینش فاخر
زیبا و دوست داشتنی و پر حس شده مثل همیشه
موفق باشید در پناه حق
ساعت ها به ثبت شما خیره ماندم و مبهوت زیبایی های نهفته در لابلای آن. تک تک عناصر را دیدم و زندگی کردم با شخصیت های درون قصه تان.
روایت تنهایی، قصه ناتمام بشر، داستانی به دارازی تاریخ، نگاهی فمینیستی به زن، اما این بار این نگاه از دریچه ای تازه، و احساس می کنم این بار نگاهی انتقادی البته از منظر دفاعی نه از منظر تدافعی. جای تقدیر و ستایش دارد.
زن در این داستان به شدت گرفتار است، گرفتار خودخواهی های خانواده،جامعه، و از همه مهمتر نگاه کالا محور و برده محور به این موجود لطیف و نازک خیال، دگماتیسم ناشی از بر داشت های اجتماعی و کلاسیک به زن و تزریق اسارت و بردگی در زن و در نتیجه دیواری به قطر تاریخ و به بلندای آسمان ها دورتادور او تنیدن و یکه و تنها میان انبوهی از سرخوردگی ها گرفتار آمدن. دیوار ضمخت و سهمگین و سیمانی سازه با پنجره های کوچک و پرده های درون راه تنفس بر او را مسدود کرده اند و عملآ لوکیشن را به زندانی غیرقابل نفوذ و خفه و تهوع آور بدل کرده اند، شاخه های هراسان هم بسان جاسوس هایی راه نفس کشیدن را با حدت و شدت بر پرسناژها(زن ها) بسته اند و سوژه یا سوژه ها دست روی دست گذاشته منتظر منجی تا طعم رهایی را بچشند. تنها مورد در این ثبت به نظرم رخوت و سکون در جنس زن است که عملآ به موجودی بی هویت تبدیل شده و گویا نوع زن در این فریم خواهان قفس و بردگیست..........
سپاس بابت این آفرینش فاخر
مرسی