با سلام
خیلی خوشحال شدم که ثبت های زیباتون رو اینجا هم دیدم...
حس و حال سوژه بسیار قدرتمند و ترکیبی از درد و شاید گنگیست...
ادیت و ترکیب رنگ ماهرانه متناسب اعمال شده...
با این که ثبت شلوغ است و حس آشفتگی و انزجار رو منتقل می کنه اما همچنان کچ لایت محسور کننده چشم ها و دهان باز سوژه که فریادش در صدای انفجار ها خاموش شده چشم های بیننده روی خود متمرکز میکنه...
با این که شاید متناسب هدف این ثبت تلخ نباشد اما من به شخصه لذت بردم...
فوق العاده زیبا و با احساس به تصویر کشیده شده..یکی از بهترین و تاثیرگذارترین پرتره های مفهومی که تا به حال دیدم...همه چیز در راستای هدف عکاس قرار گرفته.....دوست دارم در مورد نحوه اجرای کلی کار و کارگردانیش بدونم....دست مریزاد و افرین
درود. اثر به محض ملاقات شروع به حرف زدن میکند و ما را از جایگاه بیننده به جایگاه مخاطب میبرد. اما علت چیست؟ آیا میمیک صورت و حالت زن باعث است یا ویرایش اثر و یا ملموس بودن فضای کلی قاب؟ چرا به محض دیدار با زن همذات پنداری آغاز میشود؟ آنچه مسلم است جنسیت سوژه در این میان -اگرچه زخم و زن و خون قرابت اندوهزایی ست- در این موضوع بی تاثیر است. (ارجاع میدهم به تابلوی نقاشی جیغ). ویرایش نشان از تسلط ویرایشگر اثر بر ابزارها دارد اما بموازات آن تسلط بر تاثیر روانی رنگها و ازشهای سایه/روشن ها لازم است که باید شایسته تر عمل میشد. نقره یی شدن دستها و برنزه شدن صورت بد نیست اما متناسب هم نیست. برنزه گی صورت چنان ملایم -و خوب- کارشده که اگر دستها هم همان گونه میشد از تاثیر میمیک چهره نمی کاستند.
به زعم حقیر آنچه اثر را قابل تامل کرده است همنشینی نا همگون عناصر عکس است که در عین ناهمگونی فاحش ، تحت تاثیر بار عاطفی تمام موجودی قاب، اصلا به چشم نمی آید. کلاه سربازی مردانه روی سر زن. کلاه نظامی و لباس غیر نظامی. پوستی مردانه روی دست و صورت یک زن. همه ی اینها ناخودآگاه مخاطب را به سمت همذات پنداری میکشد و رنج های زندگی را بیادش می آورد.
کاش عکاس محترم با پیش کشیدن موضوع جنگ محدوده ی مفهوم اثر را تنگ نمیکرد. مانا باشید
خیلی خوشحال شدم که ثبت های زیباتون رو اینجا هم دیدم...
حس و حال سوژه بسیار قدرتمند و ترکیبی از درد و شاید گنگیست...
ادیت و ترکیب رنگ ماهرانه متناسب اعمال شده...
با این که ثبت شلوغ است و حس آشفتگی و انزجار رو منتقل می کنه اما همچنان کچ لایت محسور کننده چشم ها و دهان باز سوژه که فریادش در صدای انفجار ها خاموش شده چشم های بیننده روی خود متمرکز میکنه...
با این که شاید متناسب هدف این ثبت تلخ نباشد اما من به شخصه لذت بردم...
در جنگ همه برابر هستند ( زن و مرد)
به زعم حقیر آنچه اثر را قابل تامل کرده است همنشینی نا همگون عناصر عکس است که در عین ناهمگونی فاحش ، تحت تاثیر بار عاطفی تمام موجودی قاب، اصلا به چشم نمی آید. کلاه سربازی مردانه روی سر زن. کلاه نظامی و لباس غیر نظامی. پوستی مردانه روی دست و صورت یک زن. همه ی اینها ناخودآگاه مخاطب را به سمت همذات پنداری میکشد و رنج های زندگی را بیادش می آورد.
کاش عکاس محترم با پیش کشیدن موضوع جنگ محدوده ی مفهوم اثر را تنگ نمیکرد. مانا باشید
تبریک بابت منتخب شدن
موفق باشید
تبریک ، برای برگزیده شدن...
موفق باشید .
تبریک برای انتخاب جناب غفوری
این عکس با ادیت های قدرتمندی که روش انجام شده خیلی خیلی خیلی خوب وعالی حس و حال موجود رو انتقال میده
به واقع این عکس آینه تمام زنان جنگ زده دنیاست