همنشینی صحیح خطوط در فرایندی به ظاهرپویا و رو به جلو اما در فضایی رعب آو و ایستا، راهی نفس گیر و طاقت فرسا، آرامشی بر پایه شک و تردید با مقصدی نامعلوم که التهاب آفتاب هم نتوانسته بر زخمهایش التیام بخش باشد، درختان لخت و عور با رقص شیطانی خویش تن پوشی از ظلمت مبهم بر پیکره سوژه پوشانده اند و او را تا ناکجاآباد با شاخه های خشکیده خویش بدرقه می نمایند. در امتداد مسیر قرارنداشتن شخصیت درونی قصه بر مسیر مشخص نشان از سر در گمی و بی ثباتی وی دارد که همچنان بر خدنگ بافته های خویشتن سوار است و بی مهابا پای در راهی دراز........
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
خارج از مسیر بودن سوژه عالیه ...
مرسی
همنشینی صحیح خطوط در فرایندی به ظاهرپویا و رو به جلو اما در فضایی رعب آو و ایستا، راهی نفس گیر و طاقت فرسا، آرامشی بر پایه شک و تردید با مقصدی نامعلوم که التهاب آفتاب هم نتوانسته بر زخمهایش التیام بخش باشد، درختان لخت و عور با رقص شیطانی خویش تن پوشی از ظلمت مبهم بر پیکره سوژه پوشانده اند و او را تا ناکجاآباد با شاخه های خشکیده خویش بدرقه می نمایند. در امتداد مسیر قرارنداشتن شخصیت درونی قصه بر مسیر مشخص نشان از سر در گمی و بی ثباتی وی دارد که همچنان بر خدنگ بافته های خویشتن سوار است و بی مهابا پای در راهی دراز........
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
سپاس خانم لسانی