سلام
در نگاه اول به ثبت نوعی دیدگاه انتقادی به مقوله موسیقی دیده می شود لیکن با بررسی و واکاوی دقیقتر این گمانه تا حدی کم رنگ می نماید.
ثبت از زوایای گوناگونی قابل بررسی و واکاویست
کلیدواژه های بصری ثبت: 1- آلت موسیقایی 2- هیات انسانی در قالب نیمه حیوانی 3- حصار شیشه ای 4- محدوده خارج از حصار شیشه ای.
با تامل در این المان ها و واکاوی عناصر درونی اثر نتایجی قابل تامل بدست می آید. نمود نخست یا اولین نکته ایی که ذهن مخاطب را از ابتدا تا اواخر داستان درگیر می کند موضوع اصلی این داستانِ که خیلی ساده و بدون اینکه عکاس بخواهد سر نخی واضح برای پی بردن به اسرار این قصه بدهد شروع می شود اتفاقی که تا اواخر داستان بیننده در انتظار برخواستن این موجود استحاله شده(شخصیت اصلی داستان) از کابوس وحشتناکی که در آن گرفتار شده است می ماند. گره محکمی که در بند اول داستان به آمیزش حقایق تلخ زندگی و خیالات به هم، شروع یک داستان بی نظیرُ را رقم می زند.عکاس با نگاهی فلسفی و البته هوشمندانه به انسان نوعی استحاله و محتملآ مسخ از جنس کافکایی را به نمایش گذاشته است، آنجا که آدمی هویت اصلی خویشتن را از دست داده و به نوعی در خویشتن خویش به اسارت در آمده است. عکاس در این داستان بنوعی با امید های دست نیآفتنی و یاءس های حاضر در داستان، بازی بی پایانی را آغاز کرده است ( بی تفاوتی جامعه نسبت به ارزش های ذاتی هنر و هنرمندان ، ناشناخته ماندن زوایای پنهان و ظریف هنرمندان و... ) که با فرجامی تلخ به پایان می رسد،تشبیه کاراکتر انسانی به انسانی مسخ شده گویای همین واقعیت تلخ و دردناک است، زندانی شدن شخصیت اصلی داستان بدست خویش در محلی که مسخ شده و ظریف بینی نگاه هنرمند مملو از ریزه کاری ها به شکلی که دگرگونی و استحاله بنیادی در ساختار بصری ثبت بواسطه این چینش خردمندانه نمود عینی پیدا کرده است که عکاس ساعت ها ، شاید روزها رفتار خویشتن را تماشا کرده و در موقعیت های مختلف در آن قرار گرفته است و بعد حرکت های زمانی ناشی از این مسخ و دگرگونی در کالبد انسان را به تصویر کشیده است و همچنان بیننده، این داستان رمزآلود را به نظاره می نشیند. آیا نواها قدرت برانگیختن و رستاخیز دوباره به آدمی را دارند یا همچون رنجیری همچنان بر پای عقل و دل آدمی چنبره زده اند و در درون او لانه ساخته اند و هویت او را تغییر داده و برای همیشه به اسارت در آورده اند.و........ثبت زیبای شما لیاقت بیشتری برای دین دارد. درود و سپاس
خیلى خیلى ممنونم از برداشت و موشکافى شما دوست عزیز . بسیار از وقتى که گذاشتید متشکرم و بى نهایت این نگاه دقیقتون برام محترمه. استنباط و کنکاشى که از عکس بدست آوردید بسیار به آنچه در ذهن داشتم نزدیکه و خدا رو شکر که تا حدودى در انتقال آنچه مى خواستم موفق بودم.
سلام ،
انسان کفن پوش شاخدار که درون بطری آب معکوس شده ویلون می نوازد.عناصر انسان شاخ دار ، پوشش سفید و نقاب ( نوعی کفن ) ، ویولون نماد موسیقی و آب .....بر روی میز با بک گراندی احتمالا دیوار منزل .حال چه جوری اینها رو به هم ربط بدیم ... عکسی فلسفی شده و ربط آنها به یکدیگر ذهنی فلسفی می خواهد ! ما هم که فلسفه بلد نیستیم ! جناب آقای اکبر پور برداشت خوبی داشته اند.عکس بسیار خوبی شده و برداشت اصلی من در کل این است انسانیت و آدمیت را زیر سوال برده!!
موفق و پیروز باشید
در نگاه اول به ثبت نوعی دیدگاه انتقادی به مقوله موسیقی دیده می شود لیکن با بررسی و واکاوی دقیقتر این گمانه تا حدی کم رنگ می نماید.
ثبت از زوایای گوناگونی قابل بررسی و واکاویست
کلیدواژه های بصری ثبت: 1- آلت موسیقایی 2- هیات انسانی در قالب نیمه حیوانی 3- حصار شیشه ای 4- محدوده خارج از حصار شیشه ای.
با تامل در این المان ها و واکاوی عناصر درونی اثر نتایجی قابل تامل بدست می آید. نمود نخست یا اولین نکته ایی که ذهن مخاطب را از ابتدا تا اواخر داستان درگیر می کند موضوع اصلی این داستانِ که خیلی ساده و بدون اینکه عکاس بخواهد سر نخی واضح برای پی بردن به اسرار این قصه بدهد شروع می شود اتفاقی که تا اواخر داستان بیننده در انتظار برخواستن این موجود استحاله شده(شخصیت اصلی داستان) از کابوس وحشتناکی که در آن گرفتار شده است می ماند. گره محکمی که در بند اول داستان به آمیزش حقایق تلخ زندگی و خیالات به هم، شروع یک داستان بی نظیرُ را رقم می زند.عکاس با نگاهی فلسفی و البته هوشمندانه به انسان نوعی استحاله و محتملآ مسخ از جنس کافکایی را به نمایش گذاشته است، آنجا که آدمی هویت اصلی خویشتن را از دست داده و به نوعی در خویشتن خویش به اسارت در آمده است. عکاس در این داستان بنوعی با امید های دست نیآفتنی و یاءس های حاضر در داستان، بازی بی پایانی را آغاز کرده است ( بی تفاوتی جامعه نسبت به ارزش های ذاتی هنر و هنرمندان ، ناشناخته ماندن زوایای پنهان و ظریف هنرمندان و... ) که با فرجامی تلخ به پایان می رسد،تشبیه کاراکتر انسانی به انسانی مسخ شده گویای همین واقعیت تلخ و دردناک است، زندانی شدن شخصیت اصلی داستان بدست خویش در محلی که مسخ شده و ظریف بینی نگاه هنرمند مملو از ریزه کاری ها به شکلی که دگرگونی و استحاله بنیادی در ساختار بصری ثبت بواسطه این چینش خردمندانه نمود عینی پیدا کرده است که عکاس ساعت ها ، شاید روزها رفتار خویشتن را تماشا کرده و در موقعیت های مختلف در آن قرار گرفته است و بعد حرکت های زمانی ناشی از این مسخ و دگرگونی در کالبد انسان را به تصویر کشیده است و همچنان بیننده، این داستان رمزآلود را به نظاره می نشیند. آیا نواها قدرت برانگیختن و رستاخیز دوباره به آدمی را دارند یا همچون رنجیری همچنان بر پای عقل و دل آدمی چنبره زده اند و در درون او لانه ساخته اند و هویت او را تغییر داده و برای همیشه به اسارت در آورده اند.و........ثبت زیبای شما لیاقت بیشتری برای دین دارد. درود و سپاس
ثبت زیبای شما لیاقت بیشتری برای دیده شدن دارد
انسان کفن پوش شاخدار که درون بطری آب معکوس شده ویلون می نوازد.عناصر انسان شاخ دار ، پوشش سفید و نقاب ( نوعی کفن ) ، ویولون نماد موسیقی و آب .....بر روی میز با بک گراندی احتمالا دیوار منزل .حال چه جوری اینها رو به هم ربط بدیم ... عکسی فلسفی شده و ربط آنها به یکدیگر ذهنی فلسفی می خواهد ! ما هم که فلسفه بلد نیستیم ! جناب آقای اکبر پور برداشت خوبی داشته اند.عکس بسیار خوبی شده و برداشت اصلی من در کل این است انسانیت و آدمیت را زیر سوال برده!!
موفق و پیروز باشید
ممنونم از اینکه برداشتتون رو نوشتید. متشکرم
شایسته ی بیشتر دیده شدن.