68%
امتیاز
۱۳۹۶/۱۰/۰۷
بازدید : 22 نظرات : 1
https://1pix.ir/i/anui
اسما رشیدی
پاسخ
دریا انقدر عمیق بود که به سختی به ان نزدیک میشدم همیشه فکرمیکردم یهویی زیر پایم خالی میشودوپری دریایی مرا میبلعد..همیشه دوست داشتم بفهمم زیراب چ خبر است اما نه شنابلدبودم و نه نفس کافی برای زیر اب ماندن راداشتم ان هم باترسی که همیشه همراهم بود..من هم دوست داشتم مثل این فیلم ها باگوشی حرف بزنم.همیشه کنار دریا میرفتم و این حرفها را در ذهن خود مرور میکردم...دیگر این حال و هوا از سرم پرید ومدتها کنار دریا نرفتم..یک روز به سرم زد واماده شوم بروم زیر دریا و زیر انرا باچشمان خود ببینم اخر دست خودم نبود کنجکاو بودم.از دور ک داشتم ب دریا می نگریستم داخل دریا یک کیوسک تلفن..یک قایق و زنی باچادر سفید داخل ان نشسته بود کمی ان طرفتر زنی باچادر مشکی ایستاده بود وطبق معمول مرغان ماهی خوار بالای سرشان.اول فک کردم دارم خواب میبینم چندبار به صورت خود زدم دیدن نه بیدارم.دوان دوان خودرا کنارشان رساندم اماوقتی رسیدم سرابی بیش نبود وچیزی جز خشکی ب چشم نمی امد.آهی ازته دل کشیدم.گفتم کاش اینچنین آرزو نمیکردم اعماق دریا را میخواستم چکار.نمیدانستم دریا که نباشد چیزی جز خشکی نصیبم نمیشود خیلی خودم را سرزنش کردم چرا انروز که از دریا به خانه رفتم هرروز حوض خانه را پراز اب میکردم و سنگ و ماهی وچیزهایی ک درتصورم از زیر دریا بود داخلش میریختم وهربار هم اب حوض را خالی میکردم.خیلی افسوس خوردم نمیدانستم اینکارم باعث خشک شدن دریا میشود..افسوس..درکل عکس زیبایی است و تخیلی..و المانهای مربوط به موضوع را به کاربرده است..
untiteld