تاویل تان از خستگی و راهی که توقف نمیپذیرد، ارادهای که وقفه نمیشناسد و روایتی که همیشگی، و شاید ناگزیر است زیبا است. سپاس از تاویل شاعرانه و رویاپردازانه شما.
تبریک به آقای قنبری فرد. با انتخاب این عکس به عنوان بهترین عکس بسیار خوشحال شدم ... اما از طرفی همه آموخته های من در زمینه عکاسی زیر سوال رفتند ... موضوع با کادر بندی و قرار قرفتن سوژه در جای مناسب و ماسکه نشدن موضوعی که انتخاب شده ... در کل ممنون از زحمات شما
نگاهتان، اندیشه و کانون توجه شما یقینا صحیح، مبتنی بر اندیشه و قابل احترام است. کوچه سهمی اندک دارد، اما در برگیرنده، تعیین کننده(برای مسیر پیرمرد و حتی نگاه مخاطب، و شاید پرسپکتیوی که به انتها اشاره میکند قابل همراهی با معانی کهنسالی و عبور و پشت سر گذاشتن باشد..
من محاز به توجیه یا نشانه شناسی عکس خودم نیستم. نگاه هر مخاطب برایم ارزنده، مقبول و بسیار مورد احترام است. این تئاویل تنها بر مبنای نشانهها و معانی محتمل قابل انتساب به آنها شکل گرفته اند.
از سیاهی شروع میشود و در نهایت به تاریکی مطلق می رسد ...
در مورد این عکس کلی مطلب میتوان نوشت
1- پاهای سوژه که در واقع شروعی برای زندگی او بوده دیگر استوار نبوده ( قطع شدن پاها در عکس )و بر عصایش تکیه داده و در نهایت سر پیرمرد باز هم در سیاهی قرار داده شده
2- در تنگنای زندگی قرار گرفته و به اجبار باید به سمت تاریکی برود بدون اینکه راهی باشد برای فرار از این تنگنا
3- دیوارهای کوچه سوژه را هدایت میکنن به پایانی که آخرش معلوم نیست ...
و این است زندگی ...
دشواری رفتن را از کهنسالی و عصایی که به سختی فشرده میشود میتوان برداشت کرد و پذیرفت.. اما پاهایی که تنها به موجب کادربندی قطع شدهاند به دشواری میتوانند در معنا وارد شوند و سهم بگیرند، ( به واسطه موقعیت و سهم بصری شان در ترکیب نسبت به سایر بخشهای عکس)
تئاویلتان از تنگنا و راه ناگزیر و هدایتگری سوژه به انتهایی نامعلوم بسیار زیبا و قابل احترام است. پاینده باشید دوست من.
به واسطه ترکیب بندی و سهم اشغال شده عناصر در کادر و نیز نقاطی که کانون توجه قرار میگیرند، آری کاملا حق با شما است. گرچه پرسپکتیو عمیق و حضور محصور کننده و دربرگیرنده و نیز هدایتگر دیوارها نیز میتوانند عناصری شریک در معنا باشند، اما برداشت ، تاویل و اندیشه شما نیز بسیار ارزنده وبجا است. سپاس از نگاه شما.
آقای قنبری فرد عزیز . خیلی کم پیش میاد در مورد عکس ثبت شده توسط کسی که مدت زمان قابل اشاره ای رو عکاسی میکنه نظری بنویسم.اما انگار لازم دیدم نکته ای را که قطعا خودتون بهتر میدونید رو عرض کنم و اون اینکه برخی موضوعات و سخن راندن در باب آنها حتما نباید از قالب عکس استفاده کرد و یااینکه موضوع اصلا قابلیت بازی دادن در میدان تجسمی یا حتی سایر مدیوم های هنری را ندارد.آنچه که در نظرات دوستان راجع به این عکس شما میبینم حرفهایی تکراریست که البته همه ما بارها و بارها در زندگی روزمره خصوصا هنگام دیدن فردی سالمند میشنویم و فقط با تفاوت در شیوه بیان یا همان باصطلاح ادبیات آن. این عکس به لحاظ بصری بسیار جذاب و حتی درساختار ترکیب بندی بسیار خوبی دارد اما نباید بر این نکته اغماض کرد که سخن تصویر چیزی فراتر از یک یادآوری نیست . پس یک اثر هنری بالاخص که بعنوان اثری برگزیده معرفی میشود باید حامل بار معنایی قویتر از یک یادآوری باشد. ممنون.
تاری کا
درود بر شما و سپاس برای نظرتان.
در برخورد با نظرات دوستانی که مدت قابل اشارهای را در دنیای هنر صرف کردهاند انتظار میرود تعریف بهتر و صحیحتری از عکاسی و هنرهای تجسمی داشته باشند. از این عکس بگذریم که مسلما تجربهای شاگردانه است و از شرایطی که در فضاهای مختلف داشته است و از تعاریف اساتیدی که نظران برایم قابل احترام است نیز میگذریم.
تعریفتان از عکس و موضوعاتی که میتوانند دستمایه عکاسی و سایر هنرهای تجسمی قرار بگیرند از آنچه در دنیای هنر میگذرد بسیار دور است. نمیتوانید موضوعی را بیابید که پتانسیل دستمایه قرار گرفتن نداشته باشد. تنها نوع نگاه، نگرش تازه و معنا افرینی است که میتواند به موضوع قابلیت عکس شدن ببخشد. نگاهی به تاریخ عکاسی و هنرهای تجسمی دنیایی از آثار را در پیش روی شما قرار میدهد که دستمایه آفرینش آنها ساده ترین موضوعات و روزمره ترین آنها است.
اما جدا از موضوع، خوانش عکس هنری متفاوت است که ریشه در نشانه شناسی و هرمنوتیک مدرن دارد. عکاس، در مقام عکاس، موضوع خود را ارائه میکند و مسئول عدم آگاهی جمع مخاطبانی که از هنر خوانش عکس بیبهرهاند نیست.. همانطور که توان رد نظرات مختلف مخاطبانی که از دریچه ذهن خود به عکس مینگرند را نیز ندارد. یک موضوع روزمره، ساده خوانده میشود.. جدا از این بحث که این فضا، مبتنی بر محوریت موضوع است. هر مخاطب میتواند بر مبنای دانش، خواستهها و حتی شخصیترین سلیقههای خود، نسبت به عکس واکنش نشان دهد. اصل اول هنر، درونیات متفاوت و بیانیههای فردی است که منجر به واکنشهای متفاوت خواهد شد. عکاس، اثر خود را ارائه میکند.. دستهای از مخاطبان موافق آن اثرند، معنا را درک میکنندو آنرا منطبق بر درونیات خود مییابند و دستهای با آن مخالفند. قرار نیست تمام مخاطبان با یک اثر موافق باشند دوست من.
اما بیشک سخن شما در مورد پتانسیل موضوعات روزمره برای دستمایه قرار گرفتن اشتباه و ناشی از عدم آگاهی شما است.
پاینده باشید.
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
خستگی
رفتن
اما این خستگی هم نمیتواند جلوی رفتنش را بگیرد
رفتن روایتی همیشگی ست
من محاز به توجیه یا نشانه شناسی عکس خودم نیستم. نگاه هر مخاطب برایم ارزنده، مقبول و بسیار مورد احترام است. این تئاویل تنها بر مبنای نشانهها و معانی محتمل قابل انتساب به آنها شکل گرفته اند.
در مورد این عکس کلی مطلب میتوان نوشت
1- پاهای سوژه که در واقع شروعی برای زندگی او بوده دیگر استوار نبوده ( قطع شدن پاها در عکس )و بر عصایش تکیه داده و در نهایت سر پیرمرد باز هم در سیاهی قرار داده شده
2- در تنگنای زندگی قرار گرفته و به اجبار باید به سمت تاریکی برود بدون اینکه راهی باشد برای فرار از این تنگنا
3- دیوارهای کوچه سوژه را هدایت میکنن به پایانی که آخرش معلوم نیست ...
و این است زندگی ...
تئاویلتان از تنگنا و راه ناگزیر و هدایتگری سوژه به انتهایی نامعلوم بسیار زیبا و قابل احترام است. پاینده باشید دوست من.
؟؟
تاری کا
در برخورد با نظرات دوستانی که مدت قابل اشارهای را در دنیای هنر صرف کردهاند انتظار میرود تعریف بهتر و صحیحتری از عکاسی و هنرهای تجسمی داشته باشند. از این عکس بگذریم که مسلما تجربهای شاگردانه است و از شرایطی که در فضاهای مختلف داشته است و از تعاریف اساتیدی که نظران برایم قابل احترام است نیز میگذریم.
تعریفتان از عکس و موضوعاتی که میتوانند دستمایه عکاسی و سایر هنرهای تجسمی قرار بگیرند از آنچه در دنیای هنر میگذرد بسیار دور است. نمیتوانید موضوعی را بیابید که پتانسیل دستمایه قرار گرفتن نداشته باشد. تنها نوع نگاه، نگرش تازه و معنا افرینی است که میتواند به موضوع قابلیت عکس شدن ببخشد. نگاهی به تاریخ عکاسی و هنرهای تجسمی دنیایی از آثار را در پیش روی شما قرار میدهد که دستمایه آفرینش آنها ساده ترین موضوعات و روزمره ترین آنها است.
اما جدا از موضوع، خوانش عکس هنری متفاوت است که ریشه در نشانه شناسی و هرمنوتیک مدرن دارد. عکاس، در مقام عکاس، موضوع خود را ارائه میکند و مسئول عدم آگاهی جمع مخاطبانی که از هنر خوانش عکس بیبهرهاند نیست.. همانطور که توان رد نظرات مختلف مخاطبانی که از دریچه ذهن خود به عکس مینگرند را نیز ندارد. یک موضوع روزمره، ساده خوانده میشود.. جدا از این بحث که این فضا، مبتنی بر محوریت موضوع است. هر مخاطب میتواند بر مبنای دانش، خواستهها و حتی شخصیترین سلیقههای خود، نسبت به عکس واکنش نشان دهد. اصل اول هنر، درونیات متفاوت و بیانیههای فردی است که منجر به واکنشهای متفاوت خواهد شد. عکاس، اثر خود را ارائه میکند.. دستهای از مخاطبان موافق آن اثرند، معنا را درک میکنندو آنرا منطبق بر درونیات خود مییابند و دستهای با آن مخالفند. قرار نیست تمام مخاطبان با یک اثر موافق باشند دوست من.
اما بیشک سخن شما در مورد پتانسیل موضوعات روزمره برای دستمایه قرار گرفتن اشتباه و ناشی از عدم آگاهی شما است.
پاینده باشید.