کماکان منتظر چرایی و دلیل این نظر شما هستم: «ثبت قوی نیست »
و حتی این: «اما راهیابی به گالری کمی سوال بر انگیز است ؟»
معتقدم گالریهای آنلاین فرصتی است برای تبادل نظرات و عقاید و به بیانی دیگر زنگ تفریحی مفید و کارآمد در عرصهٔ وسیع هنر عکاسی. وقت که مانند پرندهای در حال پرواز است، آنقدر برایمان ارزشمند است که نمیگذارد به امورات کماهمیتتر دیگر برسیم. پس بهتر است در این وقت اندکمان در گالریهای این چنینی از لابهلای مباحث نکاتی از یکدیگر بیاموزیم.
امیدوارم که فضای این سایت به گونهای پیش برود که موجبات دلسردی کاربران را فراهم نیاورد.
دوست عزیز
خواستم نقد های ارسالی از طریق باکس شخصی خودتان صورت پذیرد که...
ثبت حضرتعالی یک ثبت آماتوری است و نسبت به دیگر آثار ارسالی شما جدا سطح پایین تری دارد.
قبلا عذر خواهی می کنم.
مسلماً از حقوق طبیعی شما در مواجه با آثاری هنری این است که در وهلهٔ اول آن را بپسندید یا رد کنید، اما هنگامی که به صاحب اثر میگویید این یک کار آماتوری است و هیچ دلیلی نمیآورید برای قضاوتتان، آنوقت دیگر نظر شما را به عنوان یک دیدگاه سنجیده نمیتوان قبول کرد.
دوست گرامی، شما را به مطالعه بیشتر و عمیقتر در مفاهیم عکاسی دعوت میکنم. کتابهای خوب موجود در بازار(بویژه آنهایی که درباره مباحث نظری عکاسی هستند)را حتماً مطالعه فرمائید.
جدای نحوهٔ درست اظهارنظر کردن در باب عکسها، با یک حساب سرانگشتی و در عالم زندگی واقعی، به این نتیجه میرسیم: در شرایط مهم حرفی که به زبان میآوریم باید یک اساس صحیحی داشته باشد یا نه! و این را تعمیم بدهید به شیوهٔ درست نظردادن درباره عکسها.
راستش احساس می کردم ناراحت بشوید ، برای همین هم خواستم به صورت خصوصی ارتباط بگیرم
اما به واقع حقیقت همان بود که عرض کردم و ثبت حضرتعالی ثبت موفقی نیست ولی جسارت شما در دفاع از آثارتان قابل تحسین است.
اینکه به بنده لطف دارید و از سر فصل های عکاسی به بنده کتاب معرفی می کنید بسیار پیشنهاد خوبی است چرا که مروری است بر دانسته های قدیم.
اما بنده اعتقاد دارم در مبحث نظری عکاسی آن هم مستند که از شاخه های اصلی و مورد علاقه بنده نیز می باشد عکاس بایستی واقعنما و بی طرف به ثبت رخدادهای پیرامونش بپردازد اما ظاهرا کودکی که سوژه کار شما قرار گرفته آنقدر برای شما عزیز بوده که تمام داشته های تجربی و تکنیکهای خود را فدای عشق به آن نموده اید ، شاید لحظه ای که کودک را با دست راست بغل می گرفتید با دست چپ شات زدید که حد اقل در ترکیب بندی و رعایت اصول اولیه ثبت ناموفق بودید ، بیش از این هم صلاح نمی بینم که وارد بحث بشویم.
باآرزوی توفیق برای حضرتعالی
{راستش احساس می کردم ناراحت بشوید ، برای همین هم خواستم به صورت خصوصی ارتباط بگیرم}
چرا باید ناراحت بشوم؟ آیا انتقاد از یک عکس به معنای این است که ما به شخصی چیزی گفتیم یا توهینی کردیم که او باید ناراحت بشود؟ نه دوست خوب من اینگونه نیست. این مکان مجازی برای تبادل نظرات ما ساخته شده است.
{اما به واقع حقیقت همان بود که عرض کردم و ثبت حضرتعالی ثبت موفقی نیست ولی جسارت شما در دفاع از آثارتان قابل تحسین است. }
در پاسخهای قبلیام، درصدد دفاع از عکسام برنیامدم حتی اکنون نیز این کار را نخواهم کرد بلکه نیتام راهنمایی کردن شما برای شیوه صحیح نظردهی بر عکسها بود. نه فقط این عکس. دوست گرامی اینگونه نظردادن بر عکسها اساساً مردود است، مانند این جملات: آماتوری است، ثبت خوبی نیست، خوشم نیامد ازش، حس خوبی نداره، ترکیببندیاش خوب نیست و ...
{اما بنده اعتقاد دارم در مبحث نظری عکاسی آن هم مستند که از شاخه های اصلی و مورد علاقه بنده نیز می باشد عکاس بایستی واقعنما و بی طرف به ثبت رخدادهای پیرامونش بپردازد }
بایستگی و نبایستگی در عکاسی حتی مستند اجتماعی وجود ندارد. نمونههای موفق بیشماری در عکاسی مستند اجتماعی وجود دارند که نظرم را تایید میکند. عکسهای آگوست ساندر، ریچارد اودون، دایان آربوس، واکر اونز، لوئیس هاین و کارتیه برسون ... در شمار زیادی از عکسهای اینان صحنه آگاهانه از سوی عکاسی هدایت شده است اما نتیجه مورد قبول همگان بوده است و در تاریخ عکاسی همواره میدرخشند. نظر شما بیشتر در مورد عکاسی مطبوعاتی صدق میکند. در این گونه عکاسی با اندکی دخالت در واقعیت صحنه (که گاهاً دیده شده بر اساس منافع گروهی و سیاسی افراد و جامعه این اتفاق میافتد) محل اشکال و بحث است. هر عکس خارج از دیدگاههای عوامانه مبنی بر اینکه در چه شاخهای میگنجد، هستی خویش را فریاد میکشد. برای تحلیل عکسها معیارهای زیادی وجود دارد که یاری دهنده ما هستند. که میزان آگاهی از آنها حد دانش ما را نشان میدهد. طبعاً استفاده از آنها تفسیرهای ما را پخته تر و معقولتر میکند.
{اما ظاهرا کودکی که سوژه کار شما قرار گرفته آنقدر برای شما عزیز بوده که تمام داشته های تجربی و تکنیکهای خود را فدای عشق به آن نموده اید ، شاید لحظه ای که کودک را با دست راست بغل می گرفتید با دست چپ شات زدید که حد اقل در ترکیب بندی و رعایت اصول اولیه ثبت ناموفق بودید }
جملات شما رسا نیست و منظورتان را به خوبی منتقل نمیکند. خواهش میکنم صحیح و ساده بنویسید منظورتان چیست؟ آیا ترکیببندی را مورد اشکال میدانید؟ در این عکس کودک زیاد تکان میخورد، مادرش هم کنارش بود، قصدم فتوکپی کردن واقعیت پیش رویام نبود. نیتام حضور نیمهی بدن کودک در کادر بود بر مینای چیزی که در ذهن داشتم و مقداری هم در عنوانگذازی عکس به آن اشاره کردم. معتقدم عکاس برای بیان منظورش از بین عناصر موجود در واقعیت دست به گزینش می زند او فردی فرهیخته و صاحب اندیشه و احساس است نه یک دستگاه اسکنر یا فتوکپی! بر همین اساس این کمپوزسیون شکل گرفته است.
نهایتاً این عکس است، عدهای با آن موافقاند و عدهای نه و این امر از اختیارات مخاطبان آن محسوب میشود. اما باید توجه داشته باشیم که در مباحث انتقادی در مورد عکسها، ارائه دلایل منطقی و علمی از موارد مهم بحث در نظر گرفته می شود.
با تمام احترام به شما جناب امیدواری من نیز با نظر دوستمون جناب حسینی هم عقیده هستم؛ البته من هیچ گاه سعی نداشته ام در مورد عکسی که حداقل نظرم را به خود جلب نمی کند نظر دهم چرا که جایز نیز نمی دانم ولی این بار کمی فرق است و آن اینکه شما به عنوان کاربر طلایی که ماها همیشه پیگیر فعالیت های ارزشمندتان بوده ایم و همیشه دیده ایم که با سختگیری تمام به عکس ها رای داده اید و سخت فعالیت کرده اید هیچ نمی توانیم این عکس را از شما قبول کنیم چرا که حتی به هر دلیلی لحظه ای که شات را فشرده اید قسمتی از ترکیب را از دست داده اید(حال بماند که این ترکیب همان اصولی است که اکثر اعضاء متفق القول در گزینششان به آن خیلی حساس هستند!) و من ارزش محتوا را بیشتر از استانداردهایی صرف می بینم؛ تشخیص و تمیز وجه قالب و مفهومی این عکس با نگاه چند باره به راحتی ممکن نیست چرا که با چنین کادری همه چیز نصفه است...
البته من در مقامی نیستم که کار جنابعالی را نقد کنم پس جسارت منو ببخشید.
{با تمام احترام به شما جناب امیدواری من نیز با نظر دوستمون جناب حسینی هم عقیده هستم}
اینکه ما یک عکس را نپسندیم کاملاً امری طبیعی محسوب میشود و بالعکس. پاسخهای من در جهت دفاع از عکسام و چانهزدن با دیگران سر اینکه این عکس خوب است یا نه، نیست بلکه بیشتر تمرکز بر نحوه اظهارنظر کردن بر عکسهاست. معتقدم عکاسی که به این سمت رود، مرگ تدریجی خویش را در عکاسی رقم زدهاست و کوچکی خود را عیناً نشان میدهد. نهایتاً من چند عکس بیشتر در این گالری خوب ندارم که بیشتر مربوط به گذشته است.
{ البته من هیچ گاه سعی نداشته ام در مورد عکسی که حداقل نظرم را به خود جلب نمی کند نظر دهم چرا که جایز نیز نمی دانم}
این واکنش شما در برابر آثاری که نمیپسندید، صحیح ترین و بهترین عکس العمل است. درود بر شما... لزومی ندارد عکسی که اصلاً دوستش نداریم را در موردش نظر بدهیم.
{ ولی این بار کمی فرق است و آن اینکه شما به عنوان کاربر طلایی که ماها همیشه پیگیر فعالیت های ارزشمندتان بوده ایم و همیشه دیده ایم که با سختگیری تمام به عکس ها رای داده اید و سخت فعالیت کرده اید هیچ نمی توانیم این عکس را از شما قبول کنیم چرا که حتی به هر دلیلی لحظه ای که شات را فشرده اید قسمتی از ترکیب را از دست داده اید}
در ابتدا تشکر میکنم از شما دوستان بابت محبتتان نسبت به بنده. من آگاهانه بخشی از بدن این کودک را از کادر حذف کردم! نحوهٔ کادربندی در عکاسی بسیار مهم است، چرا که انتخابِ دوبعدی عکاس از واقعیت سه بعدی را نشان میدهد، واقعیتی که با نگرهها و باورها او آمیخته میشود. این عکس مستند است اما فقط یک مستند اجتماعی نیست با نیت ذهنی بنده ترکیب شده است. شما دنبال نیمهٔ دیگر بدن این کودک میگردید!؟ من آن را دیدم باور بفرمائید شبیه انسان بود نه گودزیلا!!
میان صحبتهایم باز به این مسئله مهم اشاره میکنم که بنده در حال جواب دادن به سئوالات شما هستم نه دفاع از عکسام در جهت خوب بودنش! خواهشاً به این امر توجه کنید.
باز هم بحث مهم و شالودهای فرم و محتوا در آثار تجسمی مطرح میشود.به عقیده من هنرمند برای بیان اندیشه و احساساش عناصری را با هم ترکیب میکند و در قالب یک فرم دلبخواه آنان را نشان میدهد حال این فرم آن موقع از دید او کامل است که حامل خوبی برای پیاماش باشد. صحبت بسیار است در این مورد. اما دوست ندارم درباره داستان عکسام واضح حرف بزنم و دوست داشتم ناظر آن بجای اینکه در جستجوی کلهی کودک باشد به دنبال چیزهای دیگری در عکس بگردد...
چیستی و چرایی این عکس با ادیت رنگ و اور اکسپوز موفق مشخص شده است. عنوان مناسب و زیرکانه و گشودن نمایی از حضور و خلقت و همچنین دیواره های تاریخی همه المان های خوبی برای دریافت است... این سادگی در کادربندی و افقی شدن این کادر و بازی با خاکستری ها و نور توان معنایی عکس را بالا برده است.
قبل از شکل:
اصالت هر عکسی، مشخصا از تفاهم مفهومی ذهن و تصویر مولف آن برخوردار است.
شکل:
ورود
عنوانی که از جهت بیان تصویری راه گشای ارتباط با مخاطب است.
اثری که با حضور معیاری فرهنگی ( حضور بنایی تاریخی ) و موتیفی از دنیای باستانی ( شکل لوزی میانه روی بنا) و سرسبزی طبیعت ( ناشی از باغ های ایرانی ) و حضور پای کودک بدون در نظر گیری هر نوع آلایشی ( زایش ) تفسیر جهان بینانه ی مولف را از دغدغه های روان شناختی فرهنگی بیان می کند.
در اصول عکاسی ساعت 11:57:10 زمان مناسبی برای عکاسی نیست، مگر اینکه اکپرسیون حامل تصویر نیاز را بیش از قوانین عکاسی در نظر گیرد. اما در این ثبت مولفه های ایرانی همانند جایگیری آفتاب دم ظهر را به نوعی خیال انگیز ( بازتاب نورهای رویایی بر دل عناصر ) و گرمی این فضا مرتبط با مخاطب تاثیر گزارند.
آشنایی و شناخت این فضا برای مخاطب هم وطن که این ساعات را لمس کرده چیز عجیبی نیست.
اگر چه انتهای این اثر به بن بست دیوار و حالت دژگونه ی آن ختم می شود ( اقتدار امنیتی بر اقتضای مفاهیم و مصادیق فرهنگی ) اما نشانه های آزادی را برای حضور پاهای شیطنت گونه ی کودک را صلب نکرده است.
شاید عناصر ساده ی تصویری در این ثبت به تقویت ارتباط بین عناصر نا مانوس در دیدگاه دیگر دوستان کمک حال باشد.
این که چگونه چیزی را به چیزی نا مرتبط در دنیای منطق اجزاء بچسبانیم بدون اینکه احساس گنگی را بوجود آوریم.
مود و فضای سیاه و سفید این اثر تلقینی از بستر یک رویای واقعی را به چشم مخاطبی که مفهوم مدرنیته ی ِ سنتی چیدمان عناصر را می شناسد،می شناساند.
بعد از شکل:
ذهن پس خورده ی خود را در پافشاری برای وجود عناصر پیچیده خالی می کنیم و از تئوری های شناخت ابزار و المان های عکاسی غنی تر می کنیم.
راستش را بخواهید آن قدر که دوستان فکر میکنند عکس، بی هدف (آماتوری، ساده
یا هر چه) نیست.
من در حد سواد خودم می نویسم:
کلید رمز این عکس در عنوانش نهفته است، عنوان کاملا در جهت معنا بخشی به
المان های اثر کار می کند.
شاید بدون عنوان خوانش عکس سخت می شد، اما حالا این طور نیست. صحنه ای ساده
را در نظر بگیرید که اکثر ما از کنارش به سادگی می گذشتیم، اما نگاه
عکاسانه باعث شده است با توجه به المان های موجود در صحنه به یک تاویل از
ورود برسد، به یک تفسیر سورئال از تولد یک نوزاد (این سورئال بودن شاید
خیلی برای شما ملموس نباشد، اما برای من که این گونه بوده است.)
ثبت قوی نیست
اما راهیابی به گالری کمی سوال بر انگیز است ؟
ممنونم
و حتی این: «اما راهیابی به گالری کمی سوال بر انگیز است ؟»
معتقدم گالریهای آنلاین فرصتی است برای تبادل نظرات و عقاید و به بیانی دیگر زنگ تفریحی مفید و کارآمد در عرصهٔ وسیع هنر عکاسی. وقت که مانند پرندهای در حال پرواز است، آنقدر برایمان ارزشمند است که نمیگذارد به امورات کماهمیتتر دیگر برسیم. پس بهتر است در این وقت اندکمان در گالریهای این چنینی از لابهلای مباحث نکاتی از یکدیگر بیاموزیم.
امیدوارم که فضای این سایت به گونهای پیش برود که موجبات دلسردی کاربران را فراهم نیاورد.
بنده خواستم از میل ارتباط برقرار کنم که ظاهرا دیتاهای ارسالی به باکس شما نرسیده.
همین جا بدون تعارف و رودر بایستی انتقادتان را مطرح کنید.
خواستم نقد های ارسالی از طریق باکس شخصی خودتان صورت پذیرد که...
ثبت حضرتعالی یک ثبت آماتوری است و نسبت به دیگر آثار ارسالی شما جدا سطح پایین تری دارد.
قبلا عذر خواهی می کنم.
دوست گرامی، شما را به مطالعه بیشتر و عمیقتر در مفاهیم عکاسی دعوت میکنم. کتابهای خوب موجود در بازار(بویژه آنهایی که درباره مباحث نظری عکاسی هستند)را حتماً مطالعه فرمائید.
جدای نحوهٔ درست اظهارنظر کردن در باب عکسها، با یک حساب سرانگشتی و در عالم زندگی واقعی، به این نتیجه میرسیم: در شرایط مهم حرفی که به زبان میآوریم باید یک اساس صحیحی داشته باشد یا نه! و این را تعمیم بدهید به شیوهٔ درست نظردادن درباره عکسها.
امیدوارم متوجه عرائضم شده باشید.
اما به واقع حقیقت همان بود که عرض کردم و ثبت حضرتعالی ثبت موفقی نیست ولی جسارت شما در دفاع از آثارتان قابل تحسین است.
اینکه به بنده لطف دارید و از سر فصل های عکاسی به بنده کتاب معرفی می کنید بسیار پیشنهاد خوبی است چرا که مروری است بر دانسته های قدیم.
اما بنده اعتقاد دارم در مبحث نظری عکاسی آن هم مستند که از شاخه های اصلی و مورد علاقه بنده نیز می باشد عکاس بایستی واقعنما و بی طرف به ثبت رخدادهای پیرامونش بپردازد اما ظاهرا کودکی که سوژه کار شما قرار گرفته آنقدر برای شما عزیز بوده که تمام داشته های تجربی و تکنیکهای خود را فدای عشق به آن نموده اید ، شاید لحظه ای که کودک را با دست راست بغل می گرفتید با دست چپ شات زدید که حد اقل در ترکیب بندی و رعایت اصول اولیه ثبت ناموفق بودید ، بیش از این هم صلاح نمی بینم که وارد بحث بشویم.
باآرزوی توفیق برای حضرتعالی
چرا باید ناراحت بشوم؟ آیا انتقاد از یک عکس به معنای این است که ما به شخصی چیزی گفتیم یا توهینی کردیم که او باید ناراحت بشود؟ نه دوست خوب من اینگونه نیست. این مکان مجازی برای تبادل نظرات ما ساخته شده است.
{اما به واقع حقیقت همان بود که عرض کردم و ثبت حضرتعالی ثبت موفقی نیست ولی جسارت شما در دفاع از آثارتان قابل تحسین است. }
در پاسخهای قبلیام، درصدد دفاع از عکسام برنیامدم حتی اکنون نیز این کار را نخواهم کرد بلکه نیتام راهنمایی کردن شما برای شیوه صحیح نظردهی بر عکسها بود. نه فقط این عکس. دوست گرامی اینگونه نظردادن بر عکسها اساساً مردود است، مانند این جملات: آماتوری است، ثبت خوبی نیست، خوشم نیامد ازش، حس خوبی نداره، ترکیببندیاش خوب نیست و ...
{اما بنده اعتقاد دارم در مبحث نظری عکاسی آن هم مستند که از شاخه های اصلی و مورد علاقه بنده نیز می باشد عکاس بایستی واقعنما و بی طرف به ثبت رخدادهای پیرامونش بپردازد }
بایستگی و نبایستگی در عکاسی حتی مستند اجتماعی وجود ندارد. نمونههای موفق بیشماری در عکاسی مستند اجتماعی وجود دارند که نظرم را تایید میکند. عکسهای آگوست ساندر، ریچارد اودون، دایان آربوس، واکر اونز، لوئیس هاین و کارتیه برسون ... در شمار زیادی از عکسهای اینان صحنه آگاهانه از سوی عکاسی هدایت شده است اما نتیجه مورد قبول همگان بوده است و در تاریخ عکاسی همواره میدرخشند. نظر شما بیشتر در مورد عکاسی مطبوعاتی صدق میکند. در این گونه عکاسی با اندکی دخالت در واقعیت صحنه (که گاهاً دیده شده بر اساس منافع گروهی و سیاسی افراد و جامعه این اتفاق میافتد) محل اشکال و بحث است. هر عکس خارج از دیدگاههای عوامانه مبنی بر اینکه در چه شاخهای میگنجد، هستی خویش را فریاد میکشد. برای تحلیل عکسها معیارهای زیادی وجود دارد که یاری دهنده ما هستند. که میزان آگاهی از آنها حد دانش ما را نشان میدهد. طبعاً استفاده از آنها تفسیرهای ما را پخته تر و معقولتر میکند.
{اما ظاهرا کودکی که سوژه کار شما قرار گرفته آنقدر برای شما عزیز بوده که تمام داشته های تجربی و تکنیکهای خود را فدای عشق به آن نموده اید ، شاید لحظه ای که کودک را با دست راست بغل می گرفتید با دست چپ شات زدید که حد اقل در ترکیب بندی و رعایت اصول اولیه ثبت ناموفق بودید }
جملات شما رسا نیست و منظورتان را به خوبی منتقل نمیکند. خواهش میکنم صحیح و ساده بنویسید منظورتان چیست؟ آیا ترکیببندی را مورد اشکال میدانید؟ در این عکس کودک زیاد تکان میخورد، مادرش هم کنارش بود، قصدم فتوکپی کردن واقعیت پیش رویام نبود. نیتام حضور نیمهی بدن کودک در کادر بود بر مینای چیزی که در ذهن داشتم و مقداری هم در عنوانگذازی عکس به آن اشاره کردم. معتقدم عکاس برای بیان منظورش از بین عناصر موجود در واقعیت دست به گزینش می زند او فردی فرهیخته و صاحب اندیشه و احساس است نه یک دستگاه اسکنر یا فتوکپی! بر همین اساس این کمپوزسیون شکل گرفته است.
نهایتاً این عکس است، عدهای با آن موافقاند و عدهای نه و این امر از اختیارات مخاطبان آن محسوب میشود. اما باید توجه داشته باشیم که در مباحث انتقادی در مورد عکسها، ارائه دلایل منطقی و علمی از موارد مهم بحث در نظر گرفته می شود.
موفق باشید.
البته من در مقامی نیستم که کار جنابعالی را نقد کنم پس جسارت منو ببخشید.
اینکه ما یک عکس را نپسندیم کاملاً امری طبیعی محسوب میشود و بالعکس. پاسخهای من در جهت دفاع از عکسام و چانهزدن با دیگران سر اینکه این عکس خوب است یا نه، نیست بلکه بیشتر تمرکز بر نحوه اظهارنظر کردن بر عکسهاست. معتقدم عکاسی که به این سمت رود، مرگ تدریجی خویش را در عکاسی رقم زدهاست و کوچکی خود را عیناً نشان میدهد. نهایتاً من چند عکس بیشتر در این گالری خوب ندارم که بیشتر مربوط به گذشته است.
{ البته من هیچ گاه سعی نداشته ام در مورد عکسی که حداقل نظرم را به خود جلب نمی کند نظر دهم چرا که جایز نیز نمی دانم}
این واکنش شما در برابر آثاری که نمیپسندید، صحیح ترین و بهترین عکس العمل است. درود بر شما... لزومی ندارد عکسی که اصلاً دوستش نداریم را در موردش نظر بدهیم.
{ ولی این بار کمی فرق است و آن اینکه شما به عنوان کاربر طلایی که ماها همیشه پیگیر فعالیت های ارزشمندتان بوده ایم و همیشه دیده ایم که با سختگیری تمام به عکس ها رای داده اید و سخت فعالیت کرده اید هیچ نمی توانیم این عکس را از شما قبول کنیم چرا که حتی به هر دلیلی لحظه ای که شات را فشرده اید قسمتی از ترکیب را از دست داده اید}
در ابتدا تشکر میکنم از شما دوستان بابت محبتتان نسبت به بنده. من آگاهانه بخشی از بدن این کودک را از کادر حذف کردم! نحوهٔ کادربندی در عکاسی بسیار مهم است، چرا که انتخابِ دوبعدی عکاس از واقعیت سه بعدی را نشان میدهد، واقعیتی که با نگرهها و باورها او آمیخته میشود. این عکس مستند است اما فقط یک مستند اجتماعی نیست با نیت ذهنی بنده ترکیب شده است. شما دنبال نیمهٔ دیگر بدن این کودک میگردید!؟ من آن را دیدم باور بفرمائید شبیه انسان بود نه گودزیلا!!
میان صحبتهایم باز به این مسئله مهم اشاره میکنم که بنده در حال جواب دادن به سئوالات شما هستم نه دفاع از عکسام در جهت خوب بودنش! خواهشاً به این امر توجه کنید.
باز هم بحث مهم و شالودهای فرم و محتوا در آثار تجسمی مطرح میشود.به عقیده من هنرمند برای بیان اندیشه و احساساش عناصری را با هم ترکیب میکند و در قالب یک فرم دلبخواه آنان را نشان میدهد حال این فرم آن موقع از دید او کامل است که حامل خوبی برای پیاماش باشد. صحبت بسیار است در این مورد. اما دوست ندارم درباره داستان عکسام واضح حرف بزنم و دوست داشتم ناظر آن بجای اینکه در جستجوی کلهی کودک باشد به دنبال چیزهای دیگری در عکس بگردد...
باز هم بپرسید در خدمت تان هستم.
موفق باشید.
قبل از شکل:
اصالت هر عکسی، مشخصا از تفاهم مفهومی ذهن و تصویر مولف آن برخوردار است.
شکل:
ورود
عنوانی که از جهت بیان تصویری راه گشای ارتباط با مخاطب است.
اثری که با حضور معیاری فرهنگی ( حضور بنایی تاریخی ) و موتیفی از دنیای باستانی ( شکل لوزی میانه روی بنا) و سرسبزی طبیعت ( ناشی از باغ های ایرانی ) و حضور پای کودک بدون در نظر گیری هر نوع آلایشی ( زایش ) تفسیر جهان بینانه ی مولف را از دغدغه های روان شناختی فرهنگی بیان می کند.
در اصول عکاسی ساعت 11:57:10 زمان مناسبی برای عکاسی نیست، مگر اینکه اکپرسیون حامل تصویر نیاز را بیش از قوانین عکاسی در نظر گیرد. اما در این ثبت مولفه های ایرانی همانند جایگیری آفتاب دم ظهر را به نوعی خیال انگیز ( بازتاب نورهای رویایی بر دل عناصر ) و گرمی این فضا مرتبط با مخاطب تاثیر گزارند.
آشنایی و شناخت این فضا برای مخاطب هم وطن که این ساعات را لمس کرده چیز عجیبی نیست.
اگر چه انتهای این اثر به بن بست دیوار و حالت دژگونه ی آن ختم می شود ( اقتدار امنیتی بر اقتضای مفاهیم و مصادیق فرهنگی ) اما نشانه های آزادی را برای حضور پاهای شیطنت گونه ی کودک را صلب نکرده است.
شاید عناصر ساده ی تصویری در این ثبت به تقویت ارتباط بین عناصر نا مانوس در دیدگاه دیگر دوستان کمک حال باشد.
این که چگونه چیزی را به چیزی نا مرتبط در دنیای منطق اجزاء بچسبانیم بدون اینکه احساس گنگی را بوجود آوریم.
مود و فضای سیاه و سفید این اثر تلقینی از بستر یک رویای واقعی را به چشم مخاطبی که مفهوم مدرنیته ی ِ سنتی چیدمان عناصر را می شناسد،می شناساند.
بعد از شکل:
ذهن پس خورده ی خود را در پافشاری برای وجود عناصر پیچیده خالی می کنیم و از تئوری های شناخت ابزار و المان های عکاسی غنی تر می کنیم.
سپاس و ارج او را که حامل پیام ورود و آغاز است
راستش را بخواهید آن قدر که دوستان فکر میکنند عکس، بی هدف (آماتوری، ساده
یا هر چه) نیست.
من در حد سواد خودم می نویسم:
کلید رمز این عکس در عنوانش نهفته است، عنوان کاملا در جهت معنا بخشی به
المان های اثر کار می کند.
شاید بدون عنوان خوانش عکس سخت می شد، اما حالا این طور نیست. صحنه ای ساده
را در نظر بگیرید که اکثر ما از کنارش به سادگی می گذشتیم، اما نگاه
عکاسانه باعث شده است با توجه به المان های موجود در صحنه به یک تاویل از
ورود برسد، به یک تفسیر سورئال از تولد یک نوزاد (این سورئال بودن شاید
خیلی برای شما ملموس نباشد، اما برای من که این گونه بوده است.)