سلام...چه حس تلخی دارد.آدم را چه رقیق می کند! خیلی دوست دارم بگویم در آن بیابان اینها را چگونه یافتید؟ اینها در آن بیابان چه می کردند؟واقعا عجیب است و چه خوب آن را ثبت نمودید و معنای خشکی و بی آبی و تشنگی را با قدرت انتقال می دهید.سیاه و سفید بهترین مدیوم انتخابی بود که بخوبی انجام داده اید.سپاس.با احترام
سلام .ممنون جناب حسامیان . در پاسخ سوالهایتان بایدعرض کنم اینجا منطقه ای در سیستان است که در اثر خشکسالیهای اخیر وجاری نشدن آب از رودخانه هیرمندوعدم بارندگی کافی با کمبود آب مواجه است پشت سر من درختانی است ازنوع گز که ماوای اینگونه پرندگان است وتپه های ماسه بادی . گرمای تابستان اینجا گاهی تا 45درجه وبالاترهم میرسد من در پی عکاسی از طبیعت آنجا برخوردم به این موضوع وخوب شکاروثبت لحظه .همیشه سبز باشی
همیشه سبز باشی
درود بر شما
زیباست دوست من
با زمین قهر است
چند وقتی هست
شیشه ها در حسرت باران!
دشت ها خاکستری و خشک
سُرفه های شهر دودآلود
در گلوی زندگی زهر است.
چند وقتی هست
کوچه ها در غربت یاران.
من نمی دانم چرا باران نمی بارد!
رودها بی آب
غوک ها تشنه
کام جنگل تلخ
برگ ها از شاخه ها ریزان
آسمان از ابر پوشیده
قطره ها از ابر آویزان
من نمی دانم چرا باران نمی بارد!!
آسمان قهر است
با زمین با جگل و با دشت
پنجره بی تاب
در تبِ تصویر یک گلدان
من نمی دانم چرا باران نمی بارد!!!
کوچه ها خالی
خاطرات شانه های گرم
گاه گاه از ذهنشان لغزان
حوض ها خشکید از گرما
ماهیان دلتنگ
کوچشان داد آسمان تا تُنگ
ابرها سیراب
آشیان ها سوخت
جوجه ها گریان
من نمی دانم چرا باران نمی بارد!!
آسمان دلگیر از خاک است
آسمان انگار می گوید
« ذهن های قطره ها پاک است
قطره می میرد در این طوفان
خاک، ناپاک است.»
...
آسمان هر روز پرآب است
ابرها هر روز می آیند
قطره ها از ابر آویزان
موفق باشید
جدا از سایر المان ها, ثبت فوق العاده تاثیر گذاری است . و لذا موفق عمل کرده است . تبریک