عکس ات به انضمام عنوان من را بی درنگ به یاد اثری از آنا گاوالدا با عنوان گریز دلپذیر انداخت.
چیزی شبیه یک روز مرخصی اضافی حین خدمت، کمی مهلت، فاصله بین دو پرانتز، یک لحظه لطافت، چند ساعتی که از دیگران ربوده بودیم…
کمی دلهره برای رسیدن و کمی زرد برای دلشوره کافی است تا اانعکاس آرام نور و آب را همراه با رقص آرام دوربین به دنیای دیگر وارد شوم. جایی که برگ ها بلند می شوند و آب حرکت می کند و تو می مانی در میان این همه سرمای پاییزی.
چیزی شبیه یک روز مرخصی اضافی حین خدمت، کمی مهلت، فاصله بین دو پرانتز، یک لحظه لطافت، چند ساعتی که از دیگران ربوده بودیم…
و نیز چند تا دماغ سوخته؟ چند تا دلخوشی کوچک؟ کی همدیگر را از دست میدادیم و رشته ها چگونه می گسستند؟