لحظه ای بین مکث و گذر، بین ماندن و رفتن، بین دیدن و دیده شدن و بین گذراندن و گذر کردن. دیالیکتیکی که منجر به این انتزاع شده قابل ستایش هست و ثبت این لحظه قابل ستایش تر...
سلام
زنی تنها میان انبوهی از خاطرات ترک خورده که تاریخ زندگانی را با دلتنگی هایش مشق روزهای حسرت ساخته تا در این وانفسا به نظاره بنشیند لحظه لحظه های شیداییش را با مهمان جبریش عصا در کتاب نامردی و ناجوانمردی. در نگاهش تمنا موج می زند، تمنای دستانی نوازشگر تا غبار از دل محزونش بزداید و کوله بار خستگی از شانه هایش بر گیرد، اما دریغ از لختی محبت تا چشمان منتنظرش را خیس عطش نماید و دستان سردش را سرشار لطافت. سپاس
یکی از جداب ترین شاخه های عکاسی همین عکاسی مستند و خیابانی و کشف صحنه هایی است که عکاس با دید خلاق و احساس قوی پیدا می کند و همه ی اینها را به سرعت در کادر جای می دهد . در نگاه به این عکس چشم بیننده به سرعت بر پیرزن دوخته می شود . دستگیره ی در فشار زیادی به چشم بیننده وارد می کنند و گردش چشم از پیرزن به دستگیره ی در و سپس به عصا می رسد پنهان بودن دستان پیرزن و دستگیره ای که باید دستی آن را فشار دهد و عصایی که باید دستی بر آن تکیه کند کنتراستی مفهومی را درست می کند تضاد رنگ لباس پیرزن و دیوار پشت سرش ، کوتاه و بالا بودن لبه ی شلوار پیرزن و خطوط شکسته و مایل روی در همه و همه در خدمت پویا کردن این ثبت به ظاهر آرام هستند. سپاس از بانو شیوا خادمی برای این نگاه و این ثبت زیبا.
زنی تنها میان انبوهی از خاطرات ترک خورده که تاریخ زندگانی را با دلتنگی هایش مشق روزهای حسرت ساخته تا در این وانفسا به نظاره بنشیند لحظه لحظه های شیداییش را با مهمان جبریش عصا در کتاب نامردی و ناجوانمردی. در نگاهش تمنا موج می زند، تمنای دستانی نوازشگر تا غبار از دل محزونش بزداید و کوله بار خستگی از شانه هایش بر گیرد، اما دریغ از لختی محبت تا چشمان منتنظرش را خیس عطش نماید و دستان سردش را سرشار لطافت. سپاس
سپاس گزارم
زیباست ...
چیزی برای گفتن ندارم. ممنونم برای این حس و نگاه خوب