عکس بینظیریست عروسک میان قاب پنجره نمادی است از کودک درون از یاد رفته گویی پنجره نیست این قاب نقش میله های زندان را بازی میکند و این که روایتیست که مولف این تراژدی را روایت میکند تنهایی زن معاصر رنگ و رفتگی و تون مونوکروم قدمت این درد را بیشتر تاکید میکند قدمتی به طول تاریخ تراژدی زن معاصر
yade ie animation oftadam ke zane hei kar mikardo kar mikard, shohare hei dad mizado dad mizad, bachehe hei negh mizado negh mizad. baad ieho zane ke kar mikard ye parande did poshte panjere, suratesh shod shabihe aroosake to, panjere ro baz kardo labe panjere istad. marde hei dad zad bachehe zer zer, parande parvaz kard, zane donbalesh parid......... fazasaie axet khieli khube, edit zibataresh karde
سلام خانوم آرش کارهای کارگردانی شده تان هم بمانند دیگر عکسهایتان عالیست . چه فضای غمناکی . تنهائی را میشود به خوبی حس نمود و شاید هم اسارت ....... ممنون ..
تا طلوع شب نورافکن چشمان سیاه
تا حضور اولین حرف نگاه
آخرین جمله ی آه
پشت قاب قفس شیشه ای خسته ز ماه
می گذارم،می نشینم چشم به راه...
نیم خورده ام را...
عروسک موبلوند
یک چشمم را...
ماشین های لاکی
بی چرخم را...
تیله های رنگی
شیشه کرمهای شب تابم را...
کفش های گلی
لنگه به لنگه ام را...
اشک ها
و لبخندهایم را...
تمام کودکی هایم را...
پشت ویترین گذاشتم
شاید رهگذری آمد...
وهمه کودکی هایم را
یکجا خرید...
...