تنهایی. انگار صفتی است بر خلق این مترسک ها. مترسک هایی که از روز تولد تا روز مرگ خود تنها فریادشان پوسیدن لباس عاریه ایست... این کادر و این عکس با ایجاد این فضا و اوج مفهوم یک تنهایی عمیق است. با کنایه ای بزرگ به آدم ها...زمان عکاسی و نوع ایستادن این مترسک چقدر به این ارسال کمک کرده است.
ممنون جناب گودرزی ! از اظهار لطفی که به عکسهای اینجانب دارید. نگاشته هایتان کاملا مرتبط با عکاسی و بسی فیلسوفانه است بنده کلی استفاده میکنم. باور کنید!
شکوه(گلایه ) از تنهایی ی اینچنین که خود با دست و پای بسته نه گریزی از آن دارد و نه می تواند کاری برای خویش انجام دهد ... این چنین تنهایی ها کم نیستند هرچند فضای رعب انگیز و ناراحت کننده و خفقان آوری دارد ولی حقیقتی است انکار ناپذیر ... تاثیر گذار ....
این عکس چیزی رفاتر از استودیوم(به نعبیر بارت) با خود دارد. نقطه نافذی که تمام داشته های بصری تصویر را با تاکید درخشان عامل قدرتمند خود و فیگور منحصر به فردش، یکجا به ذهن بیننده سرازیر میکند. پونکتوم نامیدنش و استفاده دوباره از گفته های بارت می تواند راهگشا باشد. قطع خطوط همگرا در همسایگی بخش بندی طلایی، و نیز خط دیدگانی حاصل از همنشینی راس درختان که به خوبی با خط قطری به توازی نشسته استف موجب ایجاد ترکیب بندی شایسته و مستحکمی در تصویر است. بافت ویژه زمینه و چهره وهم الوده اش در القای جذابیت و تاکید بر آن موثر است و نقطه طلایی پایین و چپ، جایی که المان اصلی عکس، نقطه قوی دیدگانی، قرار دارد، تاکید و تایید تکمیلی را در جذب نگاه مخاطب و به نمایش کشیدن لحظه ای ناب، انجام میدهد. فرم قرارگیری مترسک، عاملی که قرار است با استحکام خود ترساننده باشد، و اینک رو به سقوط است، گویی در کسری از ثانیه و در وانفسای سقوط به تصویر کشیبده شده است. چهره مقوا گونه و انسان نمایش و نیز قرار گیری اش در امتداد خط قطری مخالف، و نیز تونالیته رنگی روشن و متمایزش نسبت به سایر المانها موجب جذب نگاه مخاطب و اختصاص تاکید به این عنصر است.. تماشای طوفانی آرام، لحظه ای لابلای مرگ و احتضار.. هدیه این عکس زیبا است. سپاس علیرضای عزیز..
همانگونه که بارها گفته ام هر نگاشته ات چون نگینی سرخ بر پیشانی هر ثبتی میدرخشد امیدوارم عرصه اندیشه انتقادی با این بضاعت ناچیز قدر نابغه ای چون تو را ارج نهد.
در مورد توضیحات حرفی نیست فقط دو جمله آخر عالیه. همین صحیحه. انسان ایستاد و چون ایستادن را فقط بلد بود صحیح ایستاد. کلاغ ها سنگینی می کنند روی انسان. کلاغ های نادیدنی. کلاغ های حضور.... ترس از افتادن انسانه نمی ذاره زیاد نگاش کنم. سریع یرمی گردم پایین و با نوشتن خودمو گول می زنم.
سلام استاد گرامی امیدوارم نظر منم بین نظرات با ارزشتون جا بدید من فکر میکنم این عکس ارزش برگزیده شدن رو داشت اما از اونجایی که من کاملا آماتورم قضاوتو میسپرم به عهده ی داورای محترم من به شدت به اینجور عکسا علاقه مندم
ممنونم جناب آقای چراغی از لطف سرشاری که به عکس حقیرانه من دارید دوست من ! مرا چه به استادی که خود هنوز مردد اندر خم یک گوچه سرگردانم یاد میگیرم از همه و از شما عزیز
سلام اقای میرزایی سبک خاص خودتون رو ادامه بدید من بیشتر عکس های شما رو در سایتهای مختلف دیدم....................و فکر کنم 70 % کاراتون در این تم و قالب بخصوص هستش موفق و موید باشید
تنهایی. انگار صفتی است بر خلق این مترسک ها. مترسک هایی که از روز تولد تا روز مرگ خود تنها فریادشان پوسیدن لباس عاریه ایست... این کادر و این عکس با ایجاد این فضا و اوج مفهوم یک تنهایی عمیق است. با کنایه ای بزرگ به آدم ها...زمان عکاسی و نوع ایستادن این مترسک چقدر به این ارسال کمک کرده است.
توضیحات فنی آقای قنبری فرد هم زیبا بود.سپاس از ایشان.
واقعا از دیدن عکس لذت بردم
توضیحات فنی آقای قنبری فرد هم زیبا بود.سپاس از ایشان.
واقعا از دیدن عکس لذت بردم
کسی هست مرا از این هراس
آرامشی وعده دهد؟
ابری نیست؟
بارانی؟
اشکی؟...
من می ترسم